الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

357

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) عاص بن وائل از كنار آن حضرت مىگذشت كه جبرئيل به پاهايش اشاره كرد كه چوبى در گودى پايش فرو رفت و از پشت پايش درآمد و همين باعث مرگش شد . ( 2 ) حارث بن طلاطله از كنار آن حضرت مىگذشت كه جبرئيل به صورتش اشاره كرد . او به كوه‌هاى تهامه رفته بود كه بارانى پياپى شروع به باريدن كرد و او آن قدر از آب آن باران نوشيد تا اين كه شكمش تركيد . اين معناى قول خداوند متعال است كه : « إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ . ( 3 ) پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله روزى بر سنگى ايستاد و فرمود : « اى جماعت قريش از جماعت عرب ! شما را دعوت مىكنم به اين كه شهادت بدهيد : لا إله الا الله و محمد رسول اللّه و به شما نصيحت مىكنم كه بت‌ها و شريكان خدا را كنار بگذاريد . اگر به حرف‌هاى من گوش فرا دهيد ، بر عرب‌ها فرمانروايى مىيابيد و عجم‌ها زير حكومت شما قرار مىگيرند و پادشاهان بهشت خواهيد بود » قريشيان او را مسخره كردند و گفتند : محمد بن عبد الله ديوانه شده است ؛ ولى به خاطر شأن و مقام و موقعيت ابو طالب به او جسارت نكردند . « 1 » ظاهر روايت اخير نشان مىدهد كه اين آغاز دعوت علنى بوده است كه سه سال بعد از آغاز نبوّت رخ داده است ، چنان كه در اول مقاله هم بدان تصريح شد و چنان كه در خبر اول از تفسير نجاشى از امام صادق عليه السّلام گذشت . ( 4 ) همچنين ظاهر كلام اخير قمى اين است كه دعوت علنى بعد از هلاكت مسخره‌كنندگان بوده است نه قبل از آن ، لكن گفتار او اشاره نمىكند به اين كه اين مسخره كنندگان در مرحلهء كتمان به خاطر چه چيزى او را مسخره و استهزا مىكرده‌اند ؟ ( 5 ) اما درخواست وليد از عبد اللّه بن ربيعة مبنى بر اين كه نامه‌اى را از محمد به نجاشى بگيرد تا عمارة بن وليد را به مكه بازگرداند ، اين نه تنها با دوران اعلان عمومى ملازم است ، بلكه مستلزم اين است كه اين درخواست پس از مهاجرت به حبشه باشد و تا اندازه‌اى معلوم شده باشد كه نجاشى ميل به پذيرش دين جديد دارد ! و قمى با ذكر قضيهء نامه ، با بزرگوارى از كنار آن گذشته است و گويى كه متوجه اين تفاوت واضح نشده است و همچنين تمام كسانى كه اين سخن را از او نقل كرده‌اند .

--> ( 1 ) . تفسير قمّى ، ج 1 ، ص 379 .